شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

رویاهای ما شب تاب هایی هستند که در آسمان ذهن ما می درخشند...

شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

رویاهای ما شب تاب هایی هستند که در آسمان ذهن ما می درخشند...

شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

اگر می شد اینجا نبود و جای دیگری بود، «شاید» خوب بود.
و همین «شاید» است که جا را تنگ می کند...

بایگانی

آخرین مطالب

۱ مطلب در مهر ۱۳۸۵ ثبت شده است

....امشب ده ها دل کوچک یتیم شد و هزاران کهکشان ، دراین غم عظیم ، ستاره هایشان را اشک ریختند ... ماه خاموش شد ... رخ در سیاهی ابر کشید و نورش را صدقه داد در راه رسیدن کاسه های شیر ، به شیر ... آن شب همه گریه کردند .... خودم دیدم برگ ریزان نخلی را ... ای انسان ،هزار قطره شیر ، هزار مروارید اشک ، و هزار دل پریشان یتیم را ، از روی زمین جمع کن ، وبیاور ... بیاور و اگر بدون او از زندگی ننگ نداری ، آبروی خود را بخواه از خدا ... که زندگی بی آبرو ننگ است ... که علی ، زمین و زمان را آبرو بود ... که علی می دانست تیم چه می کشد در شب های بی پدری ... آن شب شکست صد کاسه ی شیر ، صد کوزه ی دل ... و علی مگر نمی دانست که دست او خرما را شیرین میکرد به کام شب های بی کسی ؟ و مگر نمی دانست صدایش "بسم الله " بود برای جن تنهایی ؟ پس چطور رفت ؟ آخر که برد آن همه کودکانه را که با علی به دهان بچه ها شیرین شد ؟ آخر که گرفت شیرینی بودنت را از ما ؟... که با بودنت خدا با ما بود ...     علی جان ،با تو ، خدا با ما بود ...                                یا علی ....                  "پیش از تو هیچ اقیانوسی را نمی شناختم                  که عمود بر زمین بیاستد ...."                                                                           "با عشق به علی درخشان باشید "                                              "خودم "
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۸۵ ، ۰۲:۱۴
شب تاب