شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

رویاهای ما شب تاب هایی هستند که در آسمان ذهن ما می درخشند...

شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

رویاهای ما شب تاب هایی هستند که در آسمان ذهن ما می درخشند...

شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

اگر می شد اینجا نبود و جای دیگری بود، «شاید» خوب بود.
و همین «شاید» است که جا را تنگ می کند...

بایگانی

آخرین مطالب

۷ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است



وقت بدی را انتخاب کرده بود برای رفتن پیِ آرزوی خوردنِ آش ترخینه! فصل باران‌های موسمی بود و باران به کلاه خودِ آهنی هم نفوذ می کرد، چه برسد به کلاه پشمیِ رنگ ‌و رو رفته‌ی او که می‌گفت مادرش پشمش را با دست‌های خودش ریسیده. نتوانستیم جلویش را بگیریم، رفت. می‌گفت بالاخره پیدایش می‌کنم. همیشه آرزو داشت برود و خانه‌ای، مغازه‌ای، کافه‌ای، رستورانی، چیزی را پیدا کند که آش ترخینه داشته باشد. هرچه می‌پرسیدیم حالا این آش ترخینه چی هست!؟ می‌گفت شما نمی‌دانید! می‌گفتیم خب برگرد ایران. می‌گفت ایرانی که مادرم توی آن نفس نکشد را نمی‌خواهم.

دلتنگ بود، ولی پای برگشتن به ایران را نداشت. دلِ ماندن هم نداشت. آش ترخینه بهانه بود، دنبال یک خاطره می‌گشت که روی زمین نگهش دارد.





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۰۸
شب تاب



استاد خریدن هدیه‌های کوچک نیست. کافه‌های شهر را نمی‌شناسد. وقت و بی‌وقت شعر نمی‌خواند. آشپزی‌اش تعریف چندانی ندارد و لباس‌های مارک‌دار نمی‌پوشد؛ ولی می‌داند که با پیشنهاد قایق‌سواری روی دریاچه‌ای پر از مرغ دریایی چشم‌هایم برق می‌زند، بلد است جک تعریف کند تا شاید بیشتر بخندم و هیچوقت نمی‌گوید جوری باش که نخواسته‌ای باشی تا به حال.

قلبش بخشیدن را خوب یاد گرفته و چشم‌هایش زیبا نگاه کردن را.

من به آنچه تا به امروزدیده‌ام از او، آرام گرفته‌ام. 





۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۱۰
شب تاب



گاهی که مرض پول خرج کردن می‌گیرم، خدا را هزار بار بیشتر شکر می‌کنم که شاغلم.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۲۲
شب تاب




احساس می‌کنم سرم تبدیل شده به یه تنگ بلور پر از اشک که با کوچکترین تلنگر خرد و خاکشیر میشه...





۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۵۴
شب تاب



دیروز همکارم منو کشیده کنار و میگه: دقت کردی وقتی حالت خوبه حال همه‌ی ما خوب میشه؟ تو رو خدا همیشه خوب باش...





۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۳۵
شب تاب




یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا این است که بخواهید چیز مهم و لازمی را با زبانی غیرِ خوش به کسی که بسیار بسیار عزیز است برایتان بفهمانید. حالا چرا با زبانی غیر خوش؟چون لابد راه‌های دیگر امتحان شده و نشده. انگار خودت سوزن برداشته‌ای و هی به قلب خودت فرو می‌کنی و حتی بدتر و دردناک‌تر.

ولی تحمل کنید. بعضی مسئولیت‌ها را باید هرطور شده به دوش کشید.  






۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۰
شب تاب



مغزم را گذاشته بودند توی هاون و دِ بکوب. کوبیدند و کوبیدند و تهش بلند بلند خندیدند. جیغ اگر می‌شد که بکِشم، حتماً می‌کِشیدم که عاشق جیغ کِشیدنم ولی خب لبخند تنها مُجازِ آن دقیقه‌ها بود و من هم قانون شکنی نکردم.

قد و نیم‌قدها کاری ندارند که دنیا چقدر برای تو گَند و گُه شده و یا چقدر دلت می‌خواهد هدفون بچپانی در گوش‌هایت و چیزی گوش کنی که آخرش چیزی کاسب شده باشی دست کم برای روحت یا چقدر دلت می‌خواهد حتی صدای بال زدن مگس هم نیاید برای چند ثانیه چه برسد به آن جیغ‌هایی که من نمی‌دانم و بعید است که روزی برسد که بدانم که انرژی‌اش دقیقاً از کجا تأمین می‌شود. قد و نیم‌قدها فقط بی‌رحمانه روی زندگیِ آدم بزرگ‌ها آوار می‌شوند. حضورشان واقعاً بی‌رحمانه است چون عوام فریب‌های بزرگی هستند. همه را فریب می‌دهند. با چند دقیقه شیرین‌زبانی، با یک بوسه‌ی بی‌ هوا، با یک کار کوچک بامزه، همه را فریب می‌دهند، درحالی که درواقع دندان تیز کرده‌اند برای لحظه لحظه آرامش آدم بزرگ‌ها. با یک وجب قد می‌آیند و تمام آنچه که دارید مال خود می‌کنند و آنقدر لطیف این کار را می‌کنند و آنقدر دوست‌داشتنی به نظر می‌رسند که به کلی فراموش می‌کنید یک عمر زحمت کشیده‌اید تا بزرگ شوید و دلتان می‌خواهد برگردید به دنیای شاد کودکی! دنیای شاد کودکی؟! چیزی که این دنیا را شاد کرده چیزی نیست جز وجودِ آدم بزرگ‌های گول خورده.

بعید می‌دانم قرار باشد انسان‌ها با زاد و ولد نکردن منقرض بشوند، پس نگران نباشید. همیشه آدم‌ بزرگ‌هایی هستند که گول می‌خورند و این آدم بزرگ‌ها باید کار کنند تا دنیای قد و نیم‌قدهایشان همچنان شاد بماند و وقت ندارند که صبح تا شب در کنار آن‌ها باشند و مهدکودک‌ها هم برای همین ساخته شده‌اند و ما هم آدم بزرگ نیستیم انگار، یک مشت آدم فضایی هستیم که اساساً چیزی به عنوان اعصاب نداریم که بخواهد خُرد بشود و سرمان هرگز درد نمی‌گیرد و به شکل شیک و زیبایی همیشه و در همه حال لبخند می‌زنیم و بوی پی‌پی قد و نیم‌قدها برایمان یکی از خوش رایحه‌ترین عطرهای عالم است.

من حالم خوب است. فقط کمی دلم گرفته بود که خب، وبلاگ و نوشتن علاوه بر روزهای شادی، برای همین وقت‌ها هم هست.

فردا، یک نفس عمیق، یک لبخند بزرگ و قد و نیم‌قدها.





۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۳۲
شب تاب