شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

رویاهای ما شب تاب هایی هستند که در آسمان ذهن ما می درخشند...

شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

رویاهای ما شب تاب هایی هستند که در آسمان ذهن ما می درخشند...

شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

اگر می شد اینجا نبود و جای دیگری بود، «شاید» خوب بود.
و همین «شاید» است که جا را تنگ می کند...

بایگانی

آخرین مطالب

۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است


- خب حتماً یه چیزی توی من هست که هیچ پسری نزدیکم نمیشه... :(
+ آره. نجابت!


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۵۴
شب تاب



من مرگ را تجربه نکرده ام. این که کسی که دوستش داری، وابسته اش هستی، می خواهی اش، ناگهان دیگر نباشد و کاملاً نباشد و هیچ و هیچ و هیچ راه دسترسی به او نباشد برای همیشه. من مرگ را نمی شناسم. من آداب مواجه با مرگ را بلد نیستم. من درد آدم هایی که مرگ را درک کرده اند درک نمی کنم. توانایی اش را ندارم. حتماً چیز عظیمی است این درد. من به مرگ فکر می کنم. نه به مرگ خودم (چون قرار نیست با درد مرگ خودم زندگی کنم)، که به مرگ آنهایی که دوستشان دارم. حالا باید بگویم زبانم لال؟ زبانم لال برای اجتناب ناپذیرترین چیز این دنیا.

آدم ها چطور کنار می آیند با این درد؟ با این فقدان؟ چکار می کنند؟ در همان لحظه، در همان روزها، و بعد در سال های بعدی که ممکن است وجود داشته باشند؟

این که آدم ها با درد هم می توانند زندگی کنند، یک نعمت است؟




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۵
شب تاب


بعضی ها هم هستند که در تنهایی هایشان، دست به کارهای تکراری می زنند. کارهایی که قبلاً انجام داده اند. فیلم تکراری، کتاب تکراری، پارک تکراری...

انگار می خواهند مطمئن شوند کسی که سال های قبل را زندگی کرده، خودشان بوده اند.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۰۷
شب تاب


                               


   آگوستوس : تو اونقدر مشغول خودت بودن هستی که اصلاً نمیدونی چه آدم بی همتایی هستی... *




 2014 - The Fault in Our Stars *




۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۴۵
شب تاب


در این دنیا، همیشه بیماری هست، سختی هست، مشکلات بزرگی هست که قلب آدمو میشکنه، و همین چیزهاست که عیار آدما رو مشخص می کنه. راستش، دلم نمی خواد آرزو کنم تموم سختی ها و دردها و مشکلاتت مال من بشه، چون دلم نمی خواد به معنیِ ناقصی از زندگی برسی. ولی آرزو می کنم همیشه شجاع و قوی باشی و هیچوقت تسلیم زندگی نشی. شجاع بودن، کار سختیه، اما تو از پسش بر میای. تو از پس همه ی کارهای سخت دنیا برمیای. تو قوی هستی، پرتلاشی و ندیدم که به سادگی کوتاه بیای. من به تو امیدوارم. دست از بی نظیر بودن بر ندار عزیز دل عمه :)



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۵۷
شب تاب
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۴۳
شب تاب

هوای تهران بارانی است. آن شب هوای کرج بارانی بود. تاریک بود. محوطه ی خوابگاه همیشه نور کمی داشت. چراغ ها هیچکدام جان نداشتند. حالم جوری بود که با سین رفتیم قدم بزنیم. حرف هم زدیم. یادم نیست چه گفتیم، چه شنیدیم. همان قدم زدن کافی بوده که یادم بماند. قدم زدن با سین بهترین کار دنیاست. امشب هم اگر سین بود، خوب بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۴۳
شب تاب

نفرت انگیزهای دنیایم تعدادشان بیشتر نیست از دوست داشتنی ها، وسعتشان بیشتر است و عمقشان. احاطه ام کرده اند. در آنها زندگی می کنم. با آنها زندگی می کنم. جایی را بلد نیستم که بروم و آنها نباشند. جایی را ندارم که بروم و آنها نباشند. نفرت انگیزهای دنیایم، تنبل و چسبنده اند. زورم نمی رسد به حذفشان.

تلاش می کنم. تلاش کرده ام همیشه. درس، کتابها، قد و نیم قدها، فیلم ها، دوست ها، وبلاگ ها، آچو، آه ...

دارم جان می کَنَم تا چه بشود؟ دارم جان می کَنَم تا چیزی بشود.

بعضی ها جان نمی کَنَند برای شدنِ چیزها. چیزها می شود برایشان، بی جان کَندَن. چقدر دنیایشان دور است.






*  خدا  مدیران بلاگفا را ببخشد، ما که بنده ی خداییم ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۱۷
شب تاب