شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

رویاهای ما شب تاب هایی هستند که در آسمان ذهن ما می درخشند...

شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

رویاهای ما شب تاب هایی هستند که در آسمان ذهن ما می درخشند...

شب تاب، خورشیدِ کفِ بشقاب

اگر می شد اینجا نبود و جای دیگری بود، «شاید» خوب بود.
و همین «شاید» است که جا را تنگ می کند...

بایگانی
آخرین مطالب

 

و بعد 

تو آمدی

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۹ ، ۲۰:۴۳
شب تاب

 

اولین تار موی سفید که ظاهر شد، نشستم فکر کردم یه کم. دیدم بعدش هیچی نیست. قبلشم هیچی نبوده حتی. دیگه حوصله شو ندارم. کاش زودتر تموم میشد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۹ ، ۱۰:۴۳
شب تاب

 

عین یه عقرب که گیر کرده تو آتیش و خودشو نیش میزنه. فقط نه آتیش هست، نه نیش و نه عقربی.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۹ ، ۰۷:۰۶
شب تاب

گرفتار نیستم. حیفم میاد با حرفای بی معنی بیام بشینم روبه روت. با تو باید چیزهایی گفت و شنید که دل رو صاف کنه و اخم رو باز. با تو باید کلمه هم اگه نبود، خوب نگاه کرد. نگاه کردن هم که کار هرکسی نیست. 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۱:۲۷
شب تاب

آخرین بار که بارون اومد گفت بیا بیا دنیا رو مه گرفته! سینه خیز رفتم تا بالکن. راست میگفت. حال نداشتم بگم راست میگی. همینطوری نگاه کردم فقط. گفت فکر کن الان اون پایین توی مه چند تا زامبی منتظرن تا بهمون حمله کنن، اصن شاید این مه سمی باشه، مثلا اگه بری توش تا ابد به آدما میگی الاغ! یهو دیدی پوستت نارنجی شد و هر وقت بشکن زدی صدای کلاغ اومد از بین انگشتات. داشتم فکر میکردم این مه چه مشکل دیگه ای هم قافیه با الاغ و کلاغ ممکنه بسازه که نگام کرد. گفت از پس مه و زامبیا شاید برنیام ولی پیشت می مونم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۸:۱۹
شب تاب